Sunday, October 21, 2012

رنجش

یکی از اساتیدم می گن: توی زندگی اول رنجش از پدرو مادرتون، بعد رنجش از خودتون و بعد رنجشتون از مردم رو حل کنید.

درسته. رنجش به خودی خود بد نیست. زباله حاصل جریان زندگی واقعیه. وقتی آدم ها به هم نزدیک می شن اصطکاک به وجود میاد. نحوه ی برخورد آدم ها با این رنجش هاست که اهمیت داره و می تونه از زندگی بهشت یا جهنم بسازه. و در هر صورت عاقلانه ست که آدم یه کوه زباله رو با خودش این طرف و اون طرف نکشه

امروز توی خیابون و البته دیروز توی خیابون و شاید روزهای قبل، به این فکر می کردم که چطور رنجشم رو با مردم حل کنم.
چطور نرنجم از مردمی که به بهانه ی غریبه بودن، به بهانه ی این که دوباره هرگز باهات رو به رو نمی شن آزارت می دن؟ از مردمی که می دونی قضاوتت می کنن و می خوان توی قالب های تعریف شده شون بچپوننت. (هر چند این یکی شاید کم ترین اهمیت رو داشته باشه) 
امروز دانشگاه بودم 
بعد از برگزاری مراسم عزاداری مرسوم و متدوالمون برای مشکلات دانشگاه، به این نتیجه رسیدیم که از این به بعد باید هدف عزاداری هامون رو تغییر بدیم. چون قبلا مشکلات قابل هضم بودن اما الان از تمام مراحل تخیلمون فراتر رفته ن، کابوس هامون رو پشت سر گذاشتن و حالا حیرت زده مون می کنن: دیگه قابل تحمل نیست.
از دوستم خداحافظی کردم و پشت در بسته ی آزمایشگاه روی نیمکت نشستم تا با استاد صحبت کنم. 
و فکر می کنید چه کار می کردم؟
واقعا چه نقشی رو بازی می کردم؟ جای خالی چه چیزی رو پر می کردم؟
که وقتی بچه های دانشکده های دیگه برای خوردن آب سراغ آب سرد کن می رفته ن توضیح می دادم:
بچه ها این دو تا ساختمون آب لوله کشی ندارن. به ما هم نگفته بودن. برای اساتید آب معدنی می گیرن و اگه می خواین آب تمیز بخورین آب یونیت ها مطمئن تره.و دانشکده صنایع(ساختمون کناری، که پولدارترن) برای یونیت ها آب معدنی می گیرن

من چطور نرنجم از مردمانی که تا این حد احساس مسئولیت ندارند؟
بله شاید بشه که خود بچه ها برای تمام آب سردکن ها کاغذ بچسبونن
و خودشون واحدها رو طوری تنظیم کنن که دانشجو ها بیچاره نشن
و به کار اساتید نظارت کنن
و خودشون جای همه آدم باشند
و من چطور باید این حجم عظیم رنجش تکرار شونده رو حل کنم؟
این منی نیست که تماشاچی بوده باشه. این منیه که خیلی یبش از سهمش پرداخت کرده
منی که بابت دغدغه هاش از خودش، از تنش، از روانش بیگاری کشیده
با دل و جون
خیلی خسته م
خسته برای فکر کردن
فکر کنم اگه به خودم یه زمان برای استراحت بدم، جواب پیدا بشه
مدام خاطره ی اون روحیه ی شکست ناپذیر یک سال گذشته توی ذهنم بیدار می شه وباعث تکرار این پرسش می شه که چه چیزی دگرگون شده؟
همیشه این نگرشم که همه ی آدم ها سعی می کنن که بهترین خودشون باشن، باعث احترام بی شرطم به عملکردشون می شد
اما فکر نمی کنم این جواب این موقعیت باشه

.....................
امروز!ا
سپاس
از تن
و از تندرستی

No comments: